سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
51
تاريخ ايران ( فارسى )
كارون يا شعبهء مصنوعى آنكه آب گرگر خوانده مىشود از چندين ميل زير شوشتر جائى كه كوهستان خاتمه مىيابد قابل كشتىرانى مىشود . در اين محل ساحلها خيلى مرتفع و مجراى آن تنگ است و قبل از آنكه آبديز ملحق به آن شده چندان ظاهر زيبائى ندارد ، همهجا زمين بدون درخت و سكنهء آن چادرنشين و پست ميباشند . قسمت قابل كشتىرانى رود بواسطهء سد طبيعى اهواز به دو قسمت منقسم ميگردد و در آنجا كشتىها عوض ميشوند . قسمت آخرى رود بسيار بىصفا و كجومعوج است تا ميرسد به نخلستانها و تقريبا دو ميل بالاى خرمشهر نهر كهنهاى هست موسوم به بمشير كه مستقيما مربوط بخليج فارس و قابل كشتىرانى بوده است . نهرى كه امروز كارون را به شط العرب متصل مىكند و موسوم بحفار است ظاهرا مصنوعى مىباشد ، فعلا كارون وارد رود باعظمت شط العرب ميگردد و مقدار معتنابهى بر آن مىافزايد ، آن جائى كه متصل بشط مىشود عرض آن قريب نصف ميل است . بنابر آنچه مسطور شد در اوايل عهد تاريخ رودهاى سابق الذكر آبهاى مهمى بوده كه همه مستقلا داخل خليج فارس ميشدند ، هريك دلتاى جداگانه تشكيل ميداده و كرورها خروار خاك ميآورده است و به اين سبب و هم بواسطه اينكه آنزمان مجراى نهرها كوتاهتر بوده تشكيل خاك سريعتر از آنكه اوضاع امروزه مقتضى است صورت ميگرفته است و محتمل است كه بارندگى در تلال هم زيادتر از حاليه ميشده و بنابراين مقدار آب گلآلودى كه بكنار دريا ميرسيد زيادتر بوده است . لشگركشى سناخريب در مائهء هفتم و اگر به تحقيق بخواهيد در سال 694 قبل از ميلاد سناخريب شرح مفصلى نقل مىكند از لشكركشى كه بر ضد كلدانيها كرده كه به شهرهاى ساحلى ايلام پناه برده بودند و اين حكايت از حيث معلومات جغرافيائى بسيار مفيد و نفيس است « 1 » . پادشاه بزرگ آسورى بيان مىكند كه مردم سوريه را به نينوا آورده آنها را واداشت تا كشتيهاى بزرگ مانند كشتيهاى بلاد خودشان بسازند . بعضى از آن را به روى دجله ساختند
--> ( 1 ) - ماسپرو كتاب انقراض امپراطوريها صفحه 301 و نيز دمرگان ، خاطرات ، جلد 1 ، صفحه 17 « مؤلف »